شعر زنده به گور
زنده به گور
مر ا امروززنده به گورکردند
درست زمانی که احساس
می کردم زنده ام ونفس می کشم
زنده به گورشدم
با چشمانی باز
نگاه کردم
که چگونه ذرات ریز خاک
مردمک چشمهایم را
می پوشاند
می خواستم فریاد بزنم
نتوانستم
گلویم را گرفت
درست زمانی که احساس می کردم
زنده ام ونفس می کشم
مرا زنده به گورکردند
اما چرا تو؟
چرا تو که به من
این همه نزدیک بودی
چرا توراه
نفس کشیدنم را گرفتی؟
مرا امروززنده به گورکردند
ومن تنها کسی بودم که
مر ا امروززنده به گورکردند
درست زمانی که احساس
می کردم زنده ام ونفس می کشم
زنده به گورشدم
با چشمانی باز
نگاه کردم
که چگونه ذرات ریز خاک
مردمک چشمهایم را
می پوشاند
می خواستم فریاد بزنم
نتوانستم
گلویم را گرفت
درست زمانی که احساس می کردم
زنده ام ونفس می کشم
مرا زنده به گورکردند
اما چرا تو؟
چرا تو که به من
این همه نزدیک بودی
چرا توراه
نفس کشیدنم را گرفتی؟
مرا امروززنده به گورکردند
ومن تنها کسی بودم که
برمرگ خویش گریستم
مریم فریدی
+ نوشته شده در شنبه ششم اسفند ۱۳۹۰ ساعت 10:56 توسط مريم فريدی
|