آنچه که سوال پیش می آورد،  نقش قصه گویی بدخشان که برای ایراندخت پندهایی درقالب قصه می گوید  وبه موازات بدخشان یحیی  هم سفرروزبه،  برای او پندهایی درقالب قصه می گوید. با توجه به این خصوصیت اخلاقی  یکسان که به این دوشخصیت داده شده آیا باید آن را نقطه قوت داستان دانست ازآن جهت که می خواهد به ما بگوید درکناریک جوان خام باید یک آدم با تجربه باشد. یا نه نقطه ی ضعف آن محسوب می شود که یک خصوصیت اخلاقی را به دونفرازشخصیتهای داستان داده است. بهتر نبود یکی ازشخصیت ها پندها یی درقالب قصه ودیگری درقالب نصیحت می گفت

 دررمان با عشق ایراندخت به روزبه آشنا می شویم. اما عشق روزبه،  به ایراندخت را حس نمی کنیم. روزبه هیچ اشاره ای به اینکه عاشق  ایراندخت است نمی کند وتنها یادگاراوازعشق سبد بافی است که  درمواقع بیکاری انجام می دهد. درصفحه ی آخرما این جمله را ازروزبه می خوانیم"به سویت بازمی گردم. هرچه قدرهم طول بکشد؛حتی اگر زمانی که دیگرنباشم."

این جمله ما را دچارتردید می کند که چرا یکدفعه روزبه عشقش را به ایراندخت درصفحه ی آخرعنوان می کند. اگر دررمان نشانه هایی ازدوست داشتن روزبه را داشتیم. صفحه ی آخررمان برای خواننده، بیشترمورد پذیرش بود.

با تمام شدن رمان ما به این نتیجه می رسیم که نویسنده بیشترین توانش را روی جمله های خوب وبه یاد ماندنی گذاشته. چه به صورت گفتگو وچه به صورت روایتی که نمونه هایی ازآن را می آورم صفحه ی "104چرا کسی درس نمی گیرد که حکومت ماندگارنیست." ویا صفحه ی 195"عادت کردن به بدبختی، ازخود بدبختی هم بدتراست."

همین باعث شده که نویسنده ازفضاسازی غافل بماند وبه جملات بپردازد.  با وجودی که رمان درزمان حکومت ساسانی اتفاق افتاده است.  اما خواننده فضای آن زمان را کم رنگ  احساس می کند.  اگر آقای ناصح فضا سازی را کمی پررنگ ترمی کرد بهتربود.

 رمان حکومتی را نشان می دهد که درسایه ی دین وبا کمک موبدان به مردم ظلم می کند وازترس فروپاشی همه جا، جا سوسی دارند که باعث رعب ووحشت مردم می شود. اما چیزی که دراین رمان خودنمایی می کند بررسی مذهب است که درزندگی روزمره ی انسانها تاثیرمی گذارد. دراین رمان ازدین رزتشت ومسیح وحتی بت پرستی هم سخن به میان آمده ودرپایان به دینی می رسد که کامل ترین دین است، یعنی اسلام، اگر آقای ناصح خط آخر را نمی آورد برای من خواننده این سوال پیش می آمد که آیا روزبه برای همیشه مسلمان می ماند یا نه به دنبال آیین دیگری می رود.

در رمان با نمادهای مختلفی روبرومی شویم که به نمونه ای ازآن اشاره می کنیم. چاه که اشاره ای به داستان حضرت یوسف دارد درصفحه ی 60به وضوح به آن اشاره می شود که حضرت یوسف ازته چاه به اوج وسروری می رسد وبه غارهم اشاره شده که اینجا به پیامبراکرم(ص) اشاره می کند که درغاربه پیامبری رسید. درپایان به آقای ناصح تبریک می گویم ومنتظرداستان هایی دیگرازایشان هستم.                                                     

 

 

 

                                                                      مریم فریدی